گام بیست و هفتم
نقد و داوری بر ترانه ، به قلم احسان سلطانی ( قسمت هشتم )
زبان معلق
زبان، در ترانه مي
تواند
رسمي ( تمام من، آوار، آشفته بازار، سادگي، با من از ايران بگو، خاك خسته، ...)
و يا عاميانه ( ترانه هاي باحال، بوي خوب گندم، اتل متل، هزار و
يك شب، خاتون،...) باشد.
اما گاه زبان ترانه مخلوطي از رسمي
و عاميانه است.
استفاده از دو زبان ِ عاميانه و رسمي در يك ترانه، دقت و
هنرمندي بسياري را مي طلبد
تا شيوايي و رسايي و نظم زبان را بر هم نزند و
يا به اصطلاح عاميانه "توي ذوق نزند".
شهيار قنبري در ترانه ي "آخرين خبر" از مخلوطي از زبان رسمي و عاميانه استفاده
كرده است:
در مصرع هايي مانند:
"خبر دزديدن يك شعر ناب"
"پخش چه چه تا سحر بي لقمه نان"
"پخش يك مسابقه بي قهرمان"
"پشت هم سوزن و نخ بر لب شب"
"پخش يك گزارش از خنده ي تو"
زبان رسمي است و در مصرع هايي مانند:
"از همه گل خونه ها تازه تري"
"من و تو بارون پشت شيشه ها"
زبان
عاميانه است.
اين كه چرا در اين دو مصرع هم از " گل خانه " و " باران "
استفاده نكرده تا زبان يك
دست شود جاي سوال است.
گر چه به نظر مي رسد براي چنين ترانه اي واژگان رسمي " گل خانه " و " باران "
كمي ثقيل هستند.
خلاصه اين
كه ترانه سرا در ترانه با چنين مشكلاتي نيز دست پنجه نرم مي كند.
از طرفي
واژه هايي نظير " يك " ، گاه در زبان عاميانه نيز كاربرد دارند و به صورت
ابژكتيو نمي توان آن ها را رسمي ناميد.
پس شايد حتي بهتر بود مصرع هايي
نظير "پخش يك گزارش از خنده ي تو" را به
حال خود وابگذارد ولي " لقمه نان "
را تبديل به " لقمه نون " كند (با رعايت قافيه)
و "بر لب شب" را تبديل به "رو لب شب".
يعني زبان ترانه را به سوي عاميانه شدن پيش ببرد.
مي بينيد كه حتي بزرگان ترانه نيز گاه با مشكلاتي از اين دست قرار مي گيرند.
به نمونه ي ديگري ( "تحمل كن" از ايرج جنتي عطايي ) نيز نگاه كنيم:
زبان در مصرع هاي:
" به ياد دلخوشي هاي فراموش"
"جهان كوچك من از تو زيباس"
"صدايي از من عاشق اگر هست"
رسمي است و در مصرع هاي:
"منو نسپر به فصل رفته ي عشق"
" به من فرصت بده گم شم دوباره"
"نذار از رفتنت ويرون شه جانم"
"به من فرصت بده رنگين كمون شم"
و برخي مصرع هاي ديگر، زبان عاميانه است.
" اگر"
را نمي توان به صورت ابژكتيو، رسمي دانست، زيرا گاه در زبان عاميانه
نيز
به همين صورت به كار مي رود. "ها " نيز به همين قرار است.
"دل خوشي ها " را
نمي توان به قطع، رسمي دانست.
زيرا گاه در زبان عاميانه به جاي " دل خوشيا "
و " بازيا " و
واژگاني كه به "ي" ختم مي شوند از معادل رسميشان مانند " دل
خوشي ها " و
" بازي ها " و ... استفاده مي شود.
اما مسلماً اگر ايرج جنتي
عطايي به جاي " كوچك " از " كوچيك " (در اين مصرع خاص)
استفاده مي كرد هارموني
و يك دستي ِ زبان ِ اين مصرع را به هم مي زد و
جنتي عطايي به درستي از " كوچك " استفاده كرده است.
در حالي كه در "آينه" اردلان سرفراز مي گويد:
"دنيا كوچيك تر از اونه..." و زبان كاملاً يك دست و روان است.
در "آسون نشو" ( يا همان "گريه نكن" ) نيز اگر جنتي عطايي به جاي " آتش" در
" پروانه
آتش مي زني " از " آتيش" استفاده مي كرد زبان ترانه ناهمگون مي شد.
با اين
حال هيچ دليلي براي توجيه اين كه چرا در "سياه پوش ها " به جاي
"صداي كوچه و شتاب" گفته است "صداي كوچ است و شتاب"، نمي يابيم.
شايد مي خواسته به
هنگام اجرا، "كوچه" (به معني كوچ است) با "كوچه" (به معني كوي)
اشتباه
نشود.
اما به نظر مي رسد مي توان اين مصرع را به گونه اي اجرا كرد كه اين
اشتباه شنيداري
رخ ندهد. (با تغيير استرس وارد بر واژه)
واژه ي "آينه" (aayeneh) در زبان عاميانه به صورت "آيْنه" (aayneh) تلفظ مي شود.
اما اردلان سرفراز در ترانه ي "آينه" مي گويد:
"رو
مي كنم به آينه (aayeneh) / رو به خودم داد مي زنم..."
كه به نظر مي رسد اين تغيير به خاطر راحتي در اجرا انجام گرفته است.
(با فرض اين قضيه كه
اردلان سرفراز به هنگام اجرا و ضبط اين آهنگ، از اين تغيير
آگاه بوده
باشد، چون aayeneh و aayneh در نوشتار شبيه هم هستند).
در حالي كه اين تغيير به جا به نظر مي رسد ولي باز نمي توان تبديل "من و ما كم شديم"
به "من و ما كم شده ايم" را توجيه كرد.
( به همين ترتيب تبديل "خسته از هم
شديم" به "خسته از هم شده ايم" ).
بايد توجه داشته باشيم كه ضرورت هايي
مانند نوشته شدن ترانه بر روي ملودي و
رعايت وزن و قافيه و مسائلي از اين
دست، در بسياري از موارد، نمي توانند
توجيه مناسبي براي اين تغييرات
باشند.
از طرفي در قسمت پنجم مجموعه مقالات "نقد و داوري برترانه" (گام 24
وبلاگ)،
درباره ي مشكلات نحو، به ويژه تبديل ماضي نقلي به ماضي مطلق، صحبت شد.
از طرفي تعداد ترانه هايي كه بندهايي از آن كاملاً رسمي و
بندهايي از آن كاملا
عاميانه باشد بسيار بسيار كم است.
در اين باب مي توان
ترانه ي "آرزو" از اردلان سرفراز
(كه بند نخستش كاملاً عاميانه و ساير
بندهايش كاملاً رسمي است) را نام برد.
بر اين گونه ي دوگانگي ِ زباني نمي توان خرده گرفت.
نكته ي جالبي كه در برخي از ترانه هاي مثلث ترانه
سرايي ديده مي شود اين است
كه گاه در ترانه هايشان عاميانه يا رسمي بودن
بند يا حتي بندهايي از ترانه قابل
تشخيص نيست.
به اين موارد دقت كنيد:
وقتي كه بن بست غربت
سايه سار قفسم بود
زير رگبار مصيبت
بي كسي تنها كسم بود
اي هميشگي ترين عشق
در حضور حضرت تو
اي كه مي سوزم سراپا
تا ابد در حسرت تو ( گريز - اردلان سرفراز)
آبي دريا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهي، قدغن
با هم و تنها، قدغن
براي عشق تازه
اجازه بي اجازه
از تو نوشتن قدغن
گلايه كردن قدغن
عطر خوش زن، قدغن
تو قدغن، من قدغن (قدغن - شهيار قنبري)
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردم و يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم (تحمل كن - ايرج جنتي عطايي)
از
اين دست مثال ها، بسيارند.
زبان در اين بندها "معلق" است، بدين معني كه
نمي توان تشخيص داد كه زبان،
عاميانه است يا رسمي.
رسمي يا عاميانه بودن
زبان اين گونه ترانه ها بايد با توجه به زبان ساير بندهاي
ترانه تشخيص داد.
زبان معلق ( كه تعريفش گفته شد) و يا حتي زباني نزديك به
زبان معلق
(يعني زباني كه نه مانند زبان بسياري از اشعار، بسيار فخيم باشد
و نه مانند
زبان "پريا " از شاملو و "به علي گفت مادرش روزي" از فروغ فرخ
زاد،
عاميانه ي شكسته باشد) ، ابزاري بسيار مناسب براي بيان مفاهيمي نه
چندان ساده و
نه چندان پيچيده است.
( مانند مفاهيم بسياري از ترانه هاي مثلث طلایی ترانه سرايي )
ادامه دارد ...
هنارت نتیجه ی تحقیقات من است در سال های دور در مورد ترانه ،