این ترانه بوی نان نمی دهد ...

 


چیزی که ترانه ی امروز از آن شدیدا رنج می برد تصاویر تکراری و بعضا  کلیشه ای

است که به صورت محور جانشینی در همه ی ترانه ها تکرار می شود.

 

 بسیاری از ترانه سراهای جوان فکر می کنند هر حرف عاشقانه ای اگر در

موسیقی گنجید ، ترانه است و ترانه های ما می شود :

« منو همش بازی میدی » و « دوسِت دارم عزیزم » و« می ری با یه یار دیگه »...



برای همین هم هست که وقتی یکی دو خواننده ، ترانه سرا ،نویسنده ی رپ و بلوز

و هیپ هاپ، زندگی امروز و دغدغه هایی تازه را وارد موسیقی می کنند اینگونه

مورد استقبال قرارمی گیرد.

 

از همه ی اینها مهم تر، ایجاد کشف و اتفاق های تازه ای ست که باعث می شود

سطری از ترانه در اذهان ماندگار شود.

چیزی که جای خالی اش در ترانه ی امروز ( جز چند استثناء ) بدجور حس می شود.


اما


دلیل حضور این افراد غیرمتخصص در حوزه ی ترانه چیست؟


اول  از همه بعضی خوانندگان پاپ که علاقه ای به پرداخت پول

برای ترانه ندارند و از اعتماد به نفس بالایی هم برخوردارند

خود به ترانه گفتن می پردازند که نتیجه اش را می بینیم!



دوم  اینکه ترانه مانند شعر آزاد (شعر سپید) قالب سهل و ممتنعی است

و در ظاهر بسیار ساده به نظر می رسد و اگر کسی تخصص

نداشته باشد در نگاه اول نمی تواند کار خوب و بد را از هم

تشخیص دهد.

 

سوم  مسأله ی شهرت است.

هرچند متاسفانه ترانه سراهای خوب اکثرا به حقشان نرسیده اند و همه چیز به نام

خواننده تمام می شود.

 

و در انتها  مهم تر از همه درآمد بالای مالی آن است.

 

وقتی یک ترانه سرا با فروختن سه تا چهار ترانه ی معمولی در ماه به اندازه ی

یک استاد دانشگاه ادبیات درآمد دارد. مطمئنا این قضیه برای جوان هایی که

هنوز گاهی سنشان به 20 هم نمی رسد انگیزه ی بسیار زیادی ایجاد می کند.


در هر صورت از همه ی نقدها و حرف ها که بگذریم یادمان نرود که در سال های

اخیر گاهی تلاش های خوبی شده است.

اما تا خود خوانندگان و ترانه سراها نخواهند و همّت نکنند گره کور ترانه ی امروز

باز نمی شود.

ترانه ای که در حال تجربه های خجسته ای است باید هدایت شود.

ترانه ای که

 

« بوی حرف دیگران نمی دهد...»