گام چهاردهم
این ترانه بوی نان نمی دهد ...
چیزی که ترانه ی امروز از آن شدیدا رنج می برد تصاویر تکراری و
بعضا کلیشه ای
است که به صورت محور جانشینی در همه ی ترانه ها تکرار می شود.
بسیاری از ترانه سراهای جوان فکر می کنند هر حرف عاشقانه ای اگر در
موسیقی گنجید ، ترانه
است و ترانه های ما می شود :
« منو همش بازی میدی » و « دوسِت دارم عزیزم » و« می ری با یه یار دیگه »...
برای همین هم هست که وقتی یکی دو خواننده ، ترانه سرا ،نویسنده ی رپ و بلوز
و هیپ هاپ، زندگی امروز و دغدغه هایی تازه را وارد موسیقی می کنند اینگونه
مورد استقبال قرارمی گیرد.
از همه ی اینها مهم تر، ایجاد کشف و اتفاق های تازه ای ست که باعث می شود
سطری از ترانه در اذهان ماندگار شود.
چیزی که جای خالی اش در ترانه ی امروز ( جز چند استثناء ) بدجور حس می شود.
اما
دلیل حضور این افراد غیرمتخصص در حوزه ی ترانه چیست؟
اول از همه بعضی خوانندگان پاپ که علاقه ای به پرداخت پول
برای ترانه ندارند و از اعتماد به نفس بالایی هم برخوردارند
خود به ترانه گفتن می پردازند که نتیجه اش را می بینیم!
دوم اینکه ترانه مانند شعر آزاد (شعر سپید) قالب سهل و ممتنعی است
و در ظاهر بسیار ساده به نظر می رسد و اگر کسی تخصص
نداشته باشد در نگاه اول نمی تواند کار خوب و بد را از هم
تشخیص دهد.
سوم مسأله ی شهرت است.
هرچند متاسفانه ترانه سراهای خوب اکثرا به حقشان نرسیده اند و همه چیز به نام
خواننده تمام می شود.
و در انتها مهم تر از همه درآمد بالای مالی آن است.
وقتی یک ترانه سرا با فروختن سه تا چهار ترانه ی معمولی در ماه به اندازه ی
یک استاد دانشگاه ادبیات درآمد دارد. مطمئنا این قضیه برای جوان هایی که
هنوز گاهی سنشان به 20 هم نمی رسد انگیزه ی بسیار زیادی ایجاد می کند.
در هر صورت از همه ی نقدها و حرف ها که بگذریم یادمان نرود که در سال های
اخیر گاهی تلاش های خوبی شده است.
اما تا خود خوانندگان و ترانه سراها نخواهند و همّت نکنند گره کور ترانه ی امروز
باز نمی شود.
ترانه ای که در حال تجربه های خجسته ای است باید هدایت شود.
ترانه ای که
« بوی حرف دیگران نمی دهد...»
هنارت نتیجه ی تحقیقات من است در سال های دور در مورد ترانه ،