آنچه ترانه از آن رنج میبرد ...

 

 

 

ترانه زبانی عاميانه و همه فهم و در عين حال شکيل و زيبا است و

 

شايد در شايسته ترين تعريف بتوان گفت:

 

 ترانه کولی شعر جهان است که هر روز پا به سرزمين های بکر

 

می گذارد بی آنکه متصرفات پيشين خود را منکر شود.

 

آن چه امروز ترانه ی ما از آن رنج می برد عدم وجود تفکر و نداشت

 

هيچ نوع جهان بينی خاص از سوی ترانه سرایانی است که

 

بدون علم و تنها از روی احساس ترانه ی فلج میزایند و او را رها میکنند...

 

 بدین طریق است که گاهی در يک ترانه ی ده خطی  نه تنها

 

به هيچ ايده ی مشخصی نمی رسيم بلکه در خط به خط ترانه

 

شاهد تضادهای بنيادين نيز هستيم .

 

در فضايی که هر کسی می سازد و می خواند، عجيب نيست که هر کسی

 

 نيز بنويسد ...

 

فقر دانش و تحصيل مقدماتی ترين اطلاعات ترانه در بسياری از ترانه هايی

 

که امروزه می شنويم باعث شده که اين هنر ارزشمند بيش از پيش به

 

قهقرا برود که همين مساله باعث تنزل سليقه و ذائقه ی مردم شده است...

 

 برای ورود به هر حرفه ای بايد لااقل مقدمات اوليه ی آن کار را آموخت .

 

باید ترانه را بسيار جدی و واقعی پنداشته و به آن نگاهی حرفه ای کرد...

 

 تاکيدی در انتشار آثار نداشت و هدف اين باشد که

 

آهسته وارد جامعه ی حرفه ای شده و به همان آهستگی نيز فعاليت را ادامه داد ...

 

باید زمان صرف انديشيدن بر ترانه ها کرد ...