گام دهم
قهرمان سازی در ترانه؛
برخی از ترانه سرايان از خود قهرمانی برای ماجرای ترانه هايشان می سازند و
بعضی نيز به قهرمان سازی اقدام می کنند.
اما يک ترانه سرای حرفه ای می تواند از هر دوی اين دو حالت بهره گيرد.
در واقع گاهی شما از زبان قهرمانتان قصه ای را روايت می کنيد و گاهی اوقات
نيز به عنوان يک دانای کل و از دريچه ی نگاه او با مخاطب سخن می گوييد و
قهرمانتان را به رشته ی کلام و تصوير می کشيد.
به هرحال اين مضمون است که به شما نشان می دهد بايد قهرمان راوی باشد يا
شخص ديگری قصه را بيان کند .
آنچه مهم می باشد اين است که پرداخت در هر دو حالت درست باشد تا در تاثيرگذاری و
باورپذيری ماجرای ترانه در ذهن مخاطب خللی ايجاد نشود.
اساسا امروز شعر و ادبيات و ترانه ی ما به سمت زبان و مضامين عينی و
بيرونی رفته تا درونی ،
مخاطب امروز در برخورد با ترانه سخت تر از گذشته مفاهيم انتزاعی
دهه ی 70 را قبول می کند و اين اتفاقی است که در بخش های ديگر ادبيات
ما نيز رخ داده و مخصوص به ترانه نمی باشد چرا که مضامين عينی مضامينی
هستند ملموس با شرايط درونی زندگی و روزمرگی افراد که از آن درک مشخصی
دارند پس ساده تر با اين مساله همزادپنداری می کنند.
همچنين به دليل عينی بودن آن اگر با زبانی بی تکلف نگاشته شود مخاطبين
با سرعت بيشتری از آن تاثير می پذيرند که امروزه اين سرعت در انتقال مفاهيم
يکی از مهم ترين المان های موفقيت يک ترانه است و صد البته دليلی جهت
جذب مخاطب امروز به سمت ترانه های سطحی...
به نظر من اين مضمون است که زبان يک ترانه سرا را انتخاب می کند.
چراکه نمی توان تمام مضامين را با استفاده از يک زبان مشترک به رشته ی
نگارش درآورد.
آن چه باعث می شود سروده ی يک ترانه سرا دارای امضای او باشد
موردی است که از آن به عنوان سبک يا لحن ياد می کنيم.
من فکر می کنم تعريف سبک و لحن بسيار شبيه به يکديگر است .
اما سبک گسترده تر از لحن می باشد که متاسفانه در ترانه ی ما کمتر مورد
استفاده قرار می گيرد.
کم هستند ترانه سرايانی که به قواعد سبکی مشخصی رسيده باشند با اين حال
بسياری از ترانه سرايان حرفه ای دارای لحن خاص خود بوده که با شنيدن آثارشان
می توان به قلم آنها پی برد.
هنارت نتیجه ی تحقیقات من است در سال های دور در مورد ترانه ،